محمد ابراهيمى وركيانى
246
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
نابودى در برابر آنان قرار نداشت . اميرمؤمنان ( ع ) اين مطلب را به خوبى مىدانست ، ولى با تأسف ، بيشتر ياران على ( ع ) متوجه اين نكته نبودند و خستگى از جنگ نيز به اين معنا كمك كرد كه بهصورت سادهلوحانهاى تسليم اين تصميم شوند و پذيرش پيشنهاد سپاهيان شام را بر على ( ع ) تحميل كنند . « 1 » كه هيچ سنخيتى با آرمانهاى امام نداشت و بهعلت سادگى مفرط صلاحيت روياروئى با نماينده مكار معاويه را نداشت . استاد شهيد مطهرى مىنويسد : اميرمؤمنان على ( ع ) مىخواست عبدالله بن عباس را به حكميت برگزيند ، « 2 » ولى اشعث بن قيس و هوادارانش به بهانه اينكه عبدالله خويشاوند على ( ع ) است ، مانع از آن شدند كه اين مسئوليت به عهده وى قرار گيرد . على ( ع ) فرمود : اگر حكميت عبدالله را نمىپذيريد ، مالك اشتر را حكم قرار دهيد . زيرا اگر مالك مانند عمرو حيلهگرى ندارد ، از نظر ايمان در مرحلهاى قرار دارد كه هيچگاه خيانت نخواهد كرد . ياران اشعث اين را هم نپذيرفتند و جز به حكميت ابوموسى اشعرى راضى نشدند . زيرا ابوموسى از آغاز ، مخالفتِ خود را با جنگ اعلام كرده بود و مانند عبدالله بن عمر و سعد بن وقاص كنارهگيرى از جنگ را ترجيح داده و مردم كوفه را از شركت در جنگ جمل منع كرده بود . او پس از پايان يافتن جنگ جمل و شكست طلحه و زبير و عايشه ، در جنگ صفين ، با سپاه على ( ع ) همراه بود ، ولى چون از عرب قحطانى بود ، مردم عراق و همه قحطانيان ديگر به حكميت او راضىتر بودند حكميت وى را بر فردى از عرب عدنانى مىدانستند . « 3 »
--> ( 1 ) . على ( ع ) درباره ياران معاويه مىفرمايد : درشتخويانى دونپايه ، بندگانى فرومايه كه از هر گوشهاى گرد آورده شدهاند ؛ مردمى كه احكام دين و ادب دينى را بايد به آنان آموخت و پرورده شوند و نياز به سرپرستى دارند كه آنان را سرپرستى كند و به راهشان ببرد . اينان نه از مهاجران و انصار هستند و نه مصداق « والذين تَبَوَّؤُوا الدَّارَ و الإِيمَانَ » . [ بنابراين نمىتوانند داورِ اختلاف باشند . چون از اسلام چيزى نمىدانند و اين معاويه و عمروعاص هستند كه از جهل آنان استفاده كرده و آنان را سپر بلاى خويش ساختهاند . ] ( سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خطبه 238 ) ( 2 ) . مطهرى ، داستان راستان ، ج 2 ، ص 169 . ( 3 ) . يكى از كانديداهاى ديگرى كه ظاهراً على ( ع ) به حكميت او متمايل بوده ابوالاسود دوئلى شاگرد معروف آن حضرت ( ع ) در تدوين علم نحو و اعرابگذارى قرآن بوده است . فقيه مالكى ، ابن عبدربّه در عقد الفريد ، ج 5 ، ص 325 آورده كه در سال جماعت [ سال صلح امام حسن ( ع ) ] ابوالاسود بر معاويه وارد شد . معاويه گفت : شنيدهام كه على ( ع ) در صفين مىخواسته است تو را حكم قرار دهد . اگر حكميت با تو مىشد چه مىكردى ؟ ابوالاسود پاسخ داد : اگر من حكم مىشدم هزار كس از مهاجران و فرزندان ايشان و هزار كس از انصار و فرزندان ايشان را فراهم مىساختم ، آنگاه مىگفتم : شما را به خدا سوگند ، آيا مهاجران خلافت را شايستهتر و سزاوارترند يا آزادشدگانى كه تا آخرين نفس با اسلام جنگيدند و سرانجام به ناچار تسليم شدند و مورد عفو عمومى قرار گرفتند ؟ ! ( شهابى ، ادوار فقه ، ج 3 ، ص 110 )